تبليغاتX
سیاه-سفید

 

باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شب قبل تماما قدرت بود

صبح که بيدارشد بدنش سرد بود

قلبش سرجاش نبود

ضعف تمام وجودشو تسخير کرده بود

آدما حرفاشو نمی فهميدن

همه انگار تغییر کرده بودن

یا شایدم اون تغییر کرده بود

آره اون ديشب مرده بود

و حالا جسمی داشت که بايد چند سال اونو تحمل ميکرد

تا يک روزی اونم خاکش کنن

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 1:3  توسط سارا طهرانيان  | 

dast baste


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                           همه آرزویم اما
                                       چه کنم که بسته پایم.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 20:21  توسط سارا طهرانيان  | 

aghl

آنکس که بداند و بداند که بداند              اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند               بيدارش نمائيد که در خواب نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند            لنگان خرک خويش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند                   در جهل مرکب ابد الدهر بماند

                                                                         (ابن يمين)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 11:45  توسط سارا طهرانيان  | 

فهميدم فهميدمpower

يک فرمول ساد داره

دل از همه کس و همه چيز بکن

به معنای واقعی

تا آزدی رو احساس کنی

تازه اون وقت از همه چيز لذت ميبری

هر چيزه کوچکی ميتونه تورو به وجد بياره

تا ديشب از خودم سوال ميکردم که چرا

ديگه از هيچ آهنگی لذت نميبرم

چرا جاذبه ماه ديگه رو من تاثير نداره؟

چرا ديگه اون قدرت همه جانبه رو احساس نميکنم؟

چرا هيچ شعری هيچ کلمه اي رو من تاثير نداره؟

همه ام را گم کرده بودم

روح و وجدان که بماند

فکرم را گم کرده بودم

همه اينها يک دليل داشت

احساسات

ظريف،عميق،شکننده

در تمام وجدم ريشه دوانده بود

ديگه جايی برايه ذهن و وجدان نداشتم

پدر عشق بسوزد که چنان خارم کرد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 11:39  توسط سارا طهرانيان  | 

از اون جايی که هر وقت يک وبلاگ جديد ميزنم يعنی يک اتفاق مهم تو زندگيم افتاده،جديدا يک تغيير بزرگ تو زندگيم پيش امد که لازم شد،يک دفتر خاطرات جديد بسازم

اين 5مين وبلاگ من هست،انشأل...يک سالگيشو جشن ميگيرم

 

سياه-سفيد رو واسه اين انتخاب کردم ،چون من به فلسفه شرق خيلی علاقه دارم ا در

تمام زندگيم از اون تاثير گرفتم،:

 

سفيد-سياه

خوب-بد

زن-مرد

شب-روز

خواب-بيدار

مست-هوشيار

عاقل-ديوانه

گناه-ثواب

بهشت-جهنم

خدا-شيطان

نفرت-عشق

...

حتی استاد-شاگرد

مثل (يعقوبيان-طهرانيان!!!!)

 

واسه همين اين اسم رو انتخاب کردم

راستی همه ما بين اين دو قطب مثبت و منفی داريم ميدوييم،يادم از اين شعر افتاد:

 

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی         عشق داند که در اين دايره سرگردانند

 

همه چيزی که بهش رسيدم اينه:همه ما ترکيبی از خوبی ها و بدی ها هستيم

در هر خوبی،بدی هم هست،و در هر بدی خوبی است

همه ترکيبی از صفات بالا هستيم،دنبال مطلق ها نرين، فقط نور مطلق هست،تازه اونم تو دنيای ما!!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 11:23  توسط سارا طهرانيان  | 

سپيد،سياه سپيد،سياه siah sefid
سپيد،سياه سپيد،سياه
سپيد،سياه سپيد،سياه
سپيد،سياه سپيد،سياه
سپيد،سياه سپيد،سياه
سپيد،سياه سپيد،سياه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 0:45  توسط سارا طهرانيان  | 

 

قدرت! امشب ناجور احساس ميکنم،قدرت دارم

پر از انرژی ام،جرمم به انرژی تبديل شده

انشتين درست حساب کرده بود

واسه شروع يک وبلاگ شب خوبيه

ماه کامل،سارا کامل

اولين امتحان به لطف استاد (کاش اينقدر راحت به همه استاد نميگفتيم)

 افتادم

روياهامو ميتونم ببينم

آسمون قرمز هم

پيامی جز قدرت و طغيان برام نداره

پس امروز اين وبلگرو ميسازمsharab

 

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بُوَد زورش
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شرّ و شورش

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 0:23  توسط سارا طهرانيان  |