صد رحمت به رضا خان وقتی چادر رو به زور از سر مردم بر می داشت، ديگه ازشون پول زور(جديداً بهش جريمه ميگن) نمی گرفت.
متأسفانه اين روز ها تو تاريخ 2500 ساله ما ثبت خواهد شد،بسی مايه ننگ،همين طور که حالا به کار رضا خان به ديده تمسخر نگاه ميکنيم،يک روزی اتفاق های اين روز ها برامون مسخره خواهد شد.
اون زمان گفتند:"چادر ها رو به زور کنار بگذاريد تا مثل اکثر مردم جهان بشيم"
حالا ميگن:"چادر به زور سرتون کنيد تا با همه دنيا فرق داشته باشيم"
آيندگان چه خواهند گفت؟
که روزی در ايران اسلام به زور به خورد مردم داده ميشد،حجاب با تهديد و توهين بر سر زنان گذاشته ميشد،مانتو کوتاه،شلوار کوتاه،جريمه نقدی داشت،و شخصی ترين مسايل مردم در چنگال حکومت بود!!!
به قول امام خمينی:"اسلام حتی برای صدوق خونه شما هم حکم داره
"!!!نميخوام هيچی رو نقد کنم،فقط می خوام يادمون (و يادشان)باشد که آيندگان چه خواهند گفت!
برام خيلی جالبه که ايران تنها کشوری هست که مسئله بد حجابی داره،اين خيلی معنی ها داره.
اغلب کشورها کلاً حجاب ندارند، خوب تکليفشون معلومه،يک سری کشورهای عرب نشين هم هستند که مردمشن چادر و حتی رويه ميذارند،هر کی بخواد چادری هر کی نخواد کلأ حجاب نداره.
اين وسط فقط ايران هست که بد حجابی براش معظلی شده،شايد مردم نميخوان حجاب داشته باشند که شلوار و مانتو کوتاه ميپوشند،آخه يکی نيست بگه بابا اين جوان هايی که به جرم بد حجابی باهاشون می جنگين بچه های همين رژيم اند،تربيت شده شاه که نيستند يا از کشور شيطان بزرگ(آمريکا)که نيومدند.خودتون تو مدارس با درس دينی و اخلاق و قران تربيتشون کرديد،حالا بعد از ۲۰ سآل اگه حجاب رو رعايت نمي کنند ديگه تلاش هاتون بی فايده ست،آره مگه به زور کتک و جريمه و ترس حجاب سرشون کنيد،آره اين احکام اسلام ايرانی-حکومتی است!!
شايد بچه های 500 سال ديگه تو کتاب تاريخشون بخونند
:زمانيکه ايران در فقر و بيکاری و مشکلات اقتصادی دست و پا مي زد
زمانيکه مخالفت با انرژی هسته ای ايران در دنيا حرف روز بود
زمانيکه دزدان ميلياردی فرار می کردند
زمانيکه تاريخ ايران به زير آب می رفت
زمانيکه در کشور نفت، بنزين سهميه بندی شده بود
زمانيکه قيمت مسکن 10 برابر شده بود
زمانيکه تشکل های زنان.دانشجويان،فرهنگيان،کارگران سرکوب می شدند
دغدغه روز،حجاب بود
و اين سياستی به ظاهر هوشمندانه بود تا مردم مشکلات واقعی شون رو فراموش کنند.
ببينيد که سرزمين حافظ و سعدی و مولانا به چه روزی افتاده ست!!!!!!!
از ساعت swatch بدم مياد چون صدا تيک تيکش بلنده.
از عطر زنانه بدم مياد چون بوش اصلاً جذاب نيست.
از مورچه بدم مياد چون رو در و ديوار خونمون وول ميزنن.
از بارون بدم مياد چون هم گربم رو خيش ميکنه هم مجبور ميشام حياط رو دوباره گچ ضد مورچه بکشم.
از گرما بدم مياد آخه کولر اتاقم صدا ميده.
از آمپول بدم مياد چون ضعيفم کرد.
از رياضی برای آمار بدم مياد چون هيچ مفهومی برام نداره.
از سربازی بدم مياد چون آدم رو عقب ميندازه.
از پزشکی رايج بدم مياد چون پايه های فلسفی درمانش اشتباهه.
از سرماخوردگی بدم مياد چون هر دليلی ميتونه داشته باشه.
از دانشگاه بدم مياد چون سيستم آموزش ما اشتباهه.
از استادهای دانشگاه بدم مياد چون هيچ فرقی واسشون نداره که کی گوش ميده،کی چی فکر ميکنه.
از رياضيات بدم مياد چون خودشو علم دقيقی ميدونه ولی تعريفی از بينهايت،نقطه...نداره.
از روش برهان خلف بدم مياد چون توجيهی بيش نيست.
از ناسا بدم مياد چون خيلی از اخبار و واقعيت ها رو منتشر نميکنه.
از عرب ها بيزارم چون هيچ قومی اينقدر ما رو بدبخت نکرد.
از سد سيوند بدم مياد چون احساس ميکنم داره خفم ميکنه.
از اسکندر بدم مياد چون سند های ملی-تاريخی ما رو سوزوند
از انرژی هسته اي بدم مياد چون هنوز هيچی نشده رو سر خودمون خراب شده.
از سياست بدم مياد چون از اول تاريخ همه چيز رو تو خودش حل کرده.
از حجاب بدم مياد چون زور شده.
از نيروی انتظامی بدم مياد چون به جای ايجاد امنيت، امنيت رو از مردم گرفته.
از ايران بدم مياد چون به يک سيستم بسته تبديل شده.
از اسلام بدم مياد چون با ترس آميخته شده.
نکته:از هر چی گفته نشده خوشم مياد!!!!!
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران بر حال زار ايران در چنگ لاشخواران
گرگان بی ترحم در جامه شبانان د زدان بی تفقد در رخت پاسداران
اين موج قتل و غارت وين کين و اين شرارت کمتر بياد دارد تاريخ روزگاران
يک سو امام کذاب،يک سو سپاه آعراب کردند خون ما را جاری به جويباران
گر خوب وطن پرستيد در هر کجا که هستيد يک دل زنيد و يک صفبر اين سيه تباران
با ياری اهورا خيزيم جمله از جا گيريم داد ايران،زين اهرمن شعاران
ز ايران خوب و زيبا،امروز مانده برجا ويرانه ای غم انگيز،کانون سوگواران
تنها نه بر زن و مرد،رحمی دلت نياورد کردی تو کودکان را،آماج تيرباران
در چهار سوی ايران گردد خراب و ويران دکّان زرق و سالوس بر فرق دين مداران
زاری آرزومندان،خوشی فر
زانگان،فرياد ياس و ناله مرگ،همه به همديگر پيسته اند و تار و پود "يک" جهان را ميسازند...همه با هم جويبار حوادث و نغمه زندگی را به وجود می آورند(
هرمان هسه)
the vast eerie abandoned desert,where the only thing that really exists is just three
dry desertblack-silver sky
& of course we!
some times this lonelyness is a key to ur soul`s freedom,it`s been years since i last feel such way,it is just nature, the true meaning of UNTOUCHED NATURE.
i should acknowledge i`ve never could imagine this impressing desert.
the rare experience of vacancy! there were nothing to block ur way,soi closed my eyes and for an hour walked & walked,unbelievebly it was no abstacle to stop me!
unexpectedly i discovered that desert has so much to offer, as far as ur eyes could go, the sands were the only existance!
even at night when the darkness covers every & everything, it was the EERIE BLACK SKY that bestowed upon u! the LOUD SILENCE, wow, no noise, no voice, just for a moment imagine being in a very vast place with NO SOUND!
the strange thing, was the family who has been living there! it means living in the middle of NOWHERE! how i wish i could live with them at least a week( no more than this!!!)
it was like being on the edge of life
!