تبليغاتX
سیاه-سفید
 
قبل عيد
زمستان
قلب،ريه
9/11/83
مرگ
و يک سراشيبی

قبل عيد
زمستان
سرطان
انتظار
15/12/84

قبل عيد
زمستان
قلب،نفس آخر
15/9/85

عيد 86
ضعف،سرازيری
انتظار
شب، صبح،بيداری
آخرين حرف،آخرين آب، آخرين نوازش،آخرين نگاه
آخرين نفس
8.30
جمعه
3/12/86
بلک40/رديف 1/قبر 102
 40   1  102
 27  7  1311
3  12  1386
40  1  102

1  7  1304
9  11  1383
بلوک 36/رديف 15/قبر 61

2 5 1319
؟  ؟  ؟؟؟؟
بلوک 40/رديف 1/قبر 103

4 5 1365
؟  ؟   ؟؟؟؟
بلوک 40/ رديف 1/قبر 101


جهان جام و فلک ساقی اجل می............خلايق باده نوش مجلس وی
خلاصی نيست ياران هيچ کس را........ازين جام و ازين ساقی ازين می




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:18  توسط سارا طهرانيان  | 

          

خيلی منتظرش بودی

ترس که ازش نداشتی هيچ،تمسخرش هم می کردی

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی.........تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ

من از او عمری ستانم جاودان..........او ز من دلقی بگيرد رنگ رنگ

(مولانا)

آره پدر خيلی ازش نوشتی،

تمام دفتر شعرت شده بود شعر از مرگ و نيستی

همه دوستات ازين دنيا رفتند

و وقتی برادر عزيزت رفت

و تو شدی بزرگ خاندن

 خودتم نفهميدی که چرا روز به روز افتاده تر شدی

ولی بدون من می ديدم و می فهميدم که ديگه اميد و دلخوشی تو اين دنيا نداری

می فهميدم که چرا درست بعد فوت عمو تمام شعرات از مرگ و پوچی دنيا بود،و بعد صفحات سفيد...

و خنديدی و گفتی من فردا پيش داداشم خواهم بود،ما دعوات کرديم...

و حالا با دردی عجيب خوشحالم که حداقل با خواست خودت ازين دنيا رفتی...

با مرگی به دلخواه خودت

 

فقط کاش شب آخر وقتی صدام ميزدی به جای سکوت حرفی ميزدی

کاش جلو چشمای من نفس آخر رو نمی کشيدی

کاش تو بغلم بودی

کاش نگام ميکردی

کاش حرفی ميزدی

کاش منم می بردی...

ولی بدان من اون سکوت رو پر خواهم کرد، و اون صفحات سفيد رو سياه می کنم

و به قول خودت:

امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت.........از بستر عافيت برون خواهم خفت

باور نکنی خيال خود را بفرست............تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت

 ------------------------------

چقدر واسه نوشتن اين متن لرزيدم و گريستم،چی بگم وقتی 3 ماه فقط نظاره گر ويرانيش بودم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 17:13  توسط سارا طهرانيان  |