تبليغاتX
سیاه-سفید - ديوانه شو ديوانه شو

                     

سری به ديوونه خونه مغزم زدم

همان جايی که ديوانگی هايمان را حبس می کنيم

همان جاييکه شعورمان به سرکوب کردنش مفتخر است

و احساساتمان از به زنجير کشيدنش خرسند

همان تيمارستانی که هر روز به وسعتش اضافه مي شود

هر روز صدای زنجيرهايش در سکوت تهی مغزمان می پيچد

فريادها

ناله ها

ضجه ها

خوب گوش کن مي شنوی

و سرکوب می کنی

سرکوب

سرکوب

و عقل،احساس،شعور،غرور،تکبر،خودخواهی،خودبينی،آبرو،ترس،کفر،دودلی،حماقت، نادانی،منطق....

همه و همه

اجازه ی پاره کردن اين زنجيرها را نمی دهند

پاره کردن

پاره کردن

آخ اگر پاره شوند

آخ اگر گشوده شوند

چه کسی يارای مقاومت در برابر هوس قدرتمند را دارد؟

چه کسی جلوی لذت بی حد و حساب را می گيرد؟

خيال وسوسه انگيز را چطور؟

توهم نآب را؟

شهوت قدرتمند؟

عقده های متورم؟

غرورهای شکسته؟

خواسته های کفن شده؟

آرزوهای مدفون؟

احساسات متعفن؟

چه کسی می تواند جلوی هجوم اين ديوانه ها را بگيرد؟

چه کسی؟منطق فلج؟

يا شعور نيمه بيدار؟

يا شايد آبرو و ترس؟

يا....

عشق؟

ههه هه هه....باز عشق آمد و آتش به همه عالم زد!

و آنگاه که عشق و منطق و احساسات نآب و کثيف انسانی، شعور و جنون،عقل و قلب، ترس غرور،خشم،تنفر...

بخواهند در يک خانه کنار هم زندگی کنند،يا خانه را خراب می کنند،يا صاحبخانه را بيرون می کنند.

به هر حال نتيجه يکيست

ويرانی

-------------------------------------------------

 

حيلت رها کن عاشقا

ديوانه شو ديوانه شو

و اندر دل آتش درآ

پروانه شو پروانه شو

هم خويش را ديوانه کن

هم خانه را ويرانه کن

وانگه بيا با عاشقان

هم خانه شو هم خانه شو

بايد که جمله جان شوی

تا لايق جانان شوی

گر سوی مستان می روی

مستانه شو مستانه شو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 14:21  توسط سارا طهرانيان  |