يک روز از خواب پا می شی می بينی رفتی به باد
هيچ کس درو برت نيست، همه رو بردی ز ياد
چند تا موی ديگت سفيد شد،ای مرد بی اسّاس
...جشن تولدتو باز مجلس عزاست
بريدی از اسّاس
قوز پشتت بيشتر شد، شونهات افتاده تر
پيرمونت رو ببين با دقت،ميسوزن خشک و تر
اين که زاده آسيايی رو ميگن جبر جغرافيايی
اينکه لنگ در هوايی صبحانت شده سيگار و چايی
ای عرش کبريايی چيه پس تو سرت؟
کی با ما راه ميآيی جونه مادرت؟
جشن تولدتو باز مجلس عزاست
بريدی از اسّاس
بريدی از اسّاس
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 9:46 توسط سارا طهرانيان
|